يحيى دولت آبادى

233

حيات يحيى ( فارسى )

ميگويم ضررى ندارد و بهر صورت بايد او را تبعيد كنند در اين شهر نباشد قاضى ميرود و پس از ساعتى سيدى وارد مىشود كه او را نميشناسم همين كه خلوت مىشود نزديك آمده ميگويد عرض محرمانه‌ئى دارم سيد احمد برادر سيد محمد يزدى هستم از جانب برادرم بشما پيغام آورده‌ام كه حق يا ناحق مرا گرفتار كردند و من بشما متوسل شده‌ام اسباب خلاصى مرا فراهم آوريد شما اگر بخواهيد مرا نجات بدهيد ميتوانيد ميگويم كاغذى كه بدست قاضى داده بود ديدم و قرار شد به جاهاى ديگر هم نشان بدهد من از اعمال برادر شما كه تمام از اول مشروطه تا حال در خط افساد و اتهام مشروطه‌خواهان بوده كمال نفرت را دارم هيچ مسلمان بلكه هيچ كافر به اين قبيل افسادها كه موجب قتل نفوس و هتك اعراض است راضى نميشود اما حالا كه پشيمان شده و وعدهء جبران ميدهد بشما راهنمائى ميكنم برويد آقا سيد محمد طباطبائى را ملاقات نمائيد و اقدام كنيد شايد برادر شما از زنجير و محبس خلاص گردد ولى توسطها ثمر نميكند و سيد مدتى در عدليه مغلولا ميماند گاهى خود را بديوانگى مىزند و گاهى نسبت اعمال خود را بدولتيان ميدهد بهرحال جشن ميلاد شاه نزديك شده از شب جمعه چهاردهم ربيع الثانى 1326 شروع ميگردد و زنجير شدن سيد محمد يزدى دو روز پيش از شروع بجشن ميلاد شاه است شب پنجشنبه سيزدهم ربيع الثانى دو نفر برادر غلامخان و غلامرضا خان نام از تفنگدارهاى مخصوص شاه كه جزو كشندگان فريدون محبوس بوده‌اند با يكى دو نفر ديگر از محبوسين عدليه فرار مىكند چون آن دو جوان در خدمت شاه منزلتى دارند تندروان تصور ميكنند دولتيان آنها را فرار داده‌اند اينست برئيس نظميه سخت ميگيرند كه فراربان را بدست آورد و مستحفظ آنها را حبس نمايد در شب جمعه غلامخان برادر بزرگتر بدست ميآيد و برادر كوچك كه بيشتر مورد توجه شاه است و تقصيرش افزون بدست نميآيد و بواسطه فرار اينها و شكايت مستحفظين عدليه از نداشتن وسائل حفظ و حراست مجرمين قرار داده مىشود جمعى از محبوسين عدليه را بانبار شاهى ببرند از جمله شيخ محمود ورامينى است كه در عدليه زنجير است و از مقصرين مهم مىباشد و در فتنه ورامين اردوكشى شده تا او را دستگير نموده‌اند و